|
همه چیز از همه جا | ||
تو امروز انجام خواهی پذیرفت،زیرا امروز روز تکمیل و کمال است.و من برای روزی چنین عالی و تمام عیار،خدا را شکر می کنم.امروز معجزه پس از معجزه خواهد آمد و شگفتیها لحظه ای باز نخواهند ایستاد. این کار را به یک عادت تبدیل کنید تا شاهد بروز معجزه ها و شگفتیها در زندگی خود شوید.
[ پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ] [ 1:28 بعد از ظهر ] [ محمد امین اکبری ]
[ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ 0:22 قبل از ظهر ] [ محمد امین اکبری ]
داستان
در مورد یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود او پس از سالها آماده
سازی ماجراجویی خود را آغاز کرد شب بلندی های کوه را تماما در بر گرفت و مرد هیچ
چیز را نمی دید همه چیز سیاه بود همان طور که از کوه بالا میرفت چند قدم مانده به
قله کوه پایش لیز خورد ودر حالی که به سرعت سقوط می کرد . از کوه پرت شد . در حال
سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید. اکنون فکر می کرد مرگ چه قدر
به او نزدیک است نا گهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمان
و زمین معلق بود وفقط طناب او را نگه داشته بود ودر این لحظه سکوت برایش چاره ای
نماند جز آنکه فریاد بکشد خدایا کمکم کن نا گهان صدای پر طنینی که از آسمان شنیده
می شد جواب داد: از من چه می خواهی؟ ای خدا نجاتم بده! واقعا باور داری که من می
توانم تو را نجات دهم؟ البته که باور دارم اگر باور داری طنابی را که به کمرت بسته
است پاره کن یک لحظه سکوت... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد. گروه
نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند بدنش از یک طناب
آویزان بودو با دست هایش محکم طناب را گرفته بود.... و او فقط یک متر از زمین
فاصله داشت
[ شنبه نوزدهم آذر 1390 ] [ 0:59 قبل از ظهر ] [ محمد امین اکبری ]
این
تست از کتاب" كوكولوژي" اثر «تاداهياكو ناگاوو» و « ايسامو سايتو» که
بازيهاي جذاب و سرگرمكننده خودشناسي و روانشناسي را دربردارد، انتخاب
شده اين كتاب توسط چكاد سرامي و شاهين دهقان ترجمه شده است. كوكولوژي (kokology) تركيب دو واژه كوكورو (kokoro) به معناي ذهن، روح و احساسات در زبان ژاپني و لوژي (logia) به معناي شناختن و مطالعه به زبان يوناني است. مطالب و مباحث اين كتاب براي هر فردي در سنين مختلف جذاب خواهد بود و به همين دليل يكي از پرفروشترين كتابها در دو كشور آمريكا و ژاپن بوده است.پرنده آبی روزی پرنده ای آبی رنگ ناگهان از پنجره وارد اتاق شما میشود و در آنجا به دام می افتد. چیزی در این پرنده شما را به خود جذب میکند و تصمیم میگیرید آن را نگه دارید. اما روز بعد در عین شگفتی متوجه میشید رنگ پرنده از آبی به زرد تغییر کرده است. این پرنده استثنایی دوباره تغییر رنگ می دهد و در صبح روز سوم به رنگ قرمز روشن در می آید و در روز چهارم سیاه رنگ است. سوال؟ اکنون روز پنجم است، وقتی از خواب برمی خیزید این پرنده چه رنگی است؟ 1. پرنده تغییر رنگ نمی دهد و سیاه باقی می ماند. 2. پرنده به رنگ آبی که در ابتدا داشت باز میگردد. 3. پرنده سفید می شود. 4. پرنده طلایی می شود. جواب ها باید در همین 4 جواب بالا جستجو بشه و رنگ های دیگه مثل سبز ، بنفش ، زرد و بی رنگ مد نظر نیست. خوب فکر کنید، هر وقت به نتیجه رسیدید روی ادامه مطلب کلیک کنید و جواب رو بخونید با توجه به توضیحات بالا باید متوجه شده باشید که به هیچ وجه سرکاری نیست. پس با احساس خودتون جواب بدید و بعد جواب رو ببینید!
ادامه مطلب [ جمعه هجدهم آذر 1390 ] [ 10:54 بعد از ظهر ] [ محمد امین اکبری ]
مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود: پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم درپاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند . پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده. پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن. پسر سوم گفت: نه.. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام. پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر از زندگی و زایش! مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند! اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف داده اید! مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند! زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛ در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسن
[ پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ] [ 10:45 بعد از ظهر ] [ محمد امین اکبری ]
استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند:آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟ شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد" استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟" شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا" استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است!" شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست. شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟" استاد پاسخ داد: "البته" شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟" استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ " شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
ادامه مطلب [ پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ] [ 0:58 قبل از ظهر ] [ محمد امین اکبری ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||